نافراموشی

دو چیز را هرگز فراموش مکن: خدا و مرگ؛ اين يعني اينكه خدايي هست و تو هم مي ميري!

تکرار مکررات ناشنیدنی
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳۸۸  

این مطلبی را که الان میخواهم بگویم به احتمال زیاد تصدیق خواهید کرد که چندین بار شنیده اید

خودم بارها از افراد مختلف شنیده ام، هر بار آنرا پذیرفته ام ولی به سرعت فراموش کرده ام!

به درستی آن آگاهم ولی شاید باور درستی به آن ندارم و این همان تفاوت ظریف علم و ایمان است که بزرگان فرمود ه اند.

و اما موضوع چیست؟

موضوع اینست که این عالم خدایی دارد و همه چیز در دست اوست (بیده الملک) هر کاری هم بخواهد می تواند انجام دهد (علی کل شی قدیر)! آدمها هم موجودات ضعیفی هستند و هیچ کاری از دستشان بر نمی آید (انتم الفقرا الی الله)

خب حالا که چی؟

حالا اینکه اگر بنده ای که ادعای مسلمانی و ایمان و این حرفها داشته باشد و روی خودش حساب باز کند و فکر کند از دست خودش کاری بر می آید سخت در اشتباه است! خداوند به روشهای مختلفی که بنده نمی فهمد از  کجا خورده است مانع کامیابی او می شود خیلی هم به موضوع کار ربط ندارد: ازدواج باشد، موفقیت تحصیلی باشد، موقعیت شغلی باشد و هر چیز دیگری باشد.

از طرفی اگر کسب به خدا امید داشته باشد و به او توکل کند باز خدا به وسیله ای که بنده نمی فهمد از کجا رسید کارهایش را جفت  و جور می کند.

با دو تا روایت سخن را تمام می کنیم:

روایت اول:

اوحی‌ الله‌ عزوجل الی‌ داود(ع‌) ما اعتصم‌ بی‌ عبد من‌ عبادی‌ دون‌ احد من‌ خلقی‌، عرفت‌ ذلک‌ من‌ نیته‌، ثم‌ تکیده‌ السماوات‌ والارض‌ و من‌ فیهن‌ الا جعلت‌ له‌ المخرج‌ من‌ بینهن‌، و ما اعتصم‌ عبد من‌ عبادی‌ باحد من‌خلقی‌، عرفت‌ ذلک‌ من‌ نیته‌ الا قطعت‌ اسباب‌ السماوات‌ و الارض‌ من‌ یدیه‌ واسخت‌ الارض‌ من‌ تحته‌ ولم‌ ابال ‌بای‌ واد هلک‌

امام صادق علیه السلام می فرماید: خداوند به حضرت داود علیه السلام وحی کرد: هر بنده ای از بندگانم فقط به من متمسک شود و من او را صادق بیابم، اگر آسمان و زمین و تمام آنجه در آنهاست با او درافتند برایش راه گریزی قرار می دهم. و اگر هر بنده ای از بندگانم به کسی جز من متمسک شود و این معنی را در نیت او بیابم، اسباب آسمانی را ازدست او قطع و زمین را زیر پایش سوراخ می کنم، و برایم مهم نیست که در کجا هلاک می شود.

روایت دوم:

شاگرد امام صادق نقل می کند:

در یکی از سفرها هزینه من تمام شد و یکی از یارانمان گفت: امیدت به کیست؟

گفتم: فلانی. گفت: در آن هنگام به خدا سوگند حاجتت روا نمی شود و به آرزویت نمی‌رسی و طلب خود را به دست نمی آوری!

گفتم: تو را چه شده ؟ خدا رحمتت کند.

گفت: امام صادق علیه السلام حدیث کرد به من که به تحقیق در یکی از کتابها خوانده که خداوند متعال فرمود:

 به عزتم و جلالم و عظمتم و ارتفاع مکانم بر عرش سوگند که امید هر آن کس را که به غیر من امیدوار باشد ، قطع می کنم و آرزویش را به یأس بدل می کنم و در میان مردم لباس مذلت برایش می پوشانم . و او را از قرب خودم دور می کنم و از وصلم دورش می سازم .

آیا در شدت ها به غیر من امید می بندد ، حال آنکه شداید در دست من است ؟

و به غیر من امیدوار می شود و با فکرش درِ دیگری را می زند، در صورتی که آن در بسته است و درِ لطف من برای هرکس که مرا بخواند ، گشوده و باز است؟

پس کیست که در سختی هایش به من امیدوار باشد ؟

و کیست که در امر مهمی به من امیدوار باشد و من امید او را قطع کنم ؟

من آمال بندگانم را در پیش خود محفوظ قرارداده ام ، ولی آنها به حفظ من راضی نیستند.

آسمانها و زمینم را از ملائکه ها پر کرده ام، کسانی که از تسبیح من دچار ملال و خستگی نمی شوند و امرشان کرده ام درهای موجود میان من و بندگانم را نبندند، ولی آنها (بندگانم) به قول من اعتماد نمی کنند.

آیا نمی داند کسی را که من با مشکلی از مشکلاتم در رحمت بر او ببندم، کسی جز من نمی تواند مالک کشف و رفع آن شود ؟

پس او را چه شده که پس از اذن دادنم بر او، او را ناله کننده بر درگاه خود نمی بینم ؟

با جودم چیزی (نعمت) را که از من نخواسته بود برایش عطا کردم و سپس آن (نعمت) را از او گرفتم، پس بازگشت آن (نعمت) را از من مسئلت نمی کند و از غیر من می خواهد، آیا مرا اینگونه می بیند که قبل از مسئلت با عطا آغاز کنم آنگاه آن را از من بخواهد، من جواب ندهم ؟

آیا من بخیل هستم تا بنده ام به من بخل ورزد ؟

آیا عفو و رحمت به دست من نیست ؟

آیا من جایگاه (برآورنده) آرزوها نیستم ؟

پس کیست غیر از من که قطع کند ؟ آیا امیدواران به غیر من نمی ترسند که به آنها (غیر من) امید می بندند؟ پس اگر اهل آسمان من و اهل زمین من، همگی به من امید بندند و من همه آنچه را که امید آنهاست برایشان عطا کنم، از ملک من ذره ای کاسته نمی شود.

و چگونه کم گردد ملکی که من قیّم آن هستم ؟

پس بدا بر ناامیدشدگان از رحمت من،

و بدا بر هرکس که عصیانم می کند و مراقب من نیست !

منبع : کتاب کلیات احادیث قدسی .باب امام جعفر صادق صفحه 635


کلمات کلیدی: توکل ،کلمات کلیدی: بندگی
 
حق و باطل
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱٠ آذر ۱۳۸۸  

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَیْهِ السَّلامُ عِنْدَ خُرُوجِهِ لِقِتالِ اَهْلِ البَصْرَةِ

(قالَ عَبْدُ اللّهِ بْنُ الْعَبّاسِ: دَخَلْتُ عَلى اَمیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلامُ بِذى قار وَ هُوَ یَخْصِفُ نَعْلَهُ.

فَقالَ لى: «ما قیمَةُ هذَا النَّعْلِ؟»

فَقُلْتُ: لا قیمَةَ لَها.

فَقالَ عَلَیْهِ السَّلامُ:«وَاللّهِ لَهِىَ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اِمْرَتِکُمْ، اِلاّ اَنْ اُقیمَ حَقّاً، اَوْ اَدْفَعَ باطِلاً.»

 ثُمَّ خَرَجَ فَخَطَبَ النّاسَ، فَقالَ):

 اِنَّ اللّه َ سُبْحانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ لَیْسَ اَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ یَقْرَأُ کِتاباً وَ لایَدَّعى نُبُوَّةً. فَساقَ النّاسَ حَتّى بَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ، وَ بَلَّغَهُمْ مَنْجاتَهُمْ، فَاسْتَقامَتْ قَناتُهُمْ، وَ اطْمَأَنَّتْ صَفاتُهُمْ. اَما وَاللّه اِنْ کُنْتُ لَفى ساقَتِها حَتّى وَلَّتْ بِحَذافیرِها. ما ضَعُفْتُ وَ لا جَبُنْتُ، وَ اِنَّ مَسیرى هذا لِمِثْلِها، فَلاََبْقَرَنَّ الْباطِلَ حَتّى یَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ. ما لى وَ لِقُرَیْش؟! وَاللّهِ لَقَدْ قاتَلْتُهُمْ کافِرینَ، وَلاَُقاتِلَنَّهُمْ مَفْتُونینَ، وَ اِنِّى لَصاحِبُهُمْ بِالاَْمْسِ َما اَنَا صاحِبُهُمُ الْیَوْمَ. وَاللّهِ ما تَنْقِمُ مِنّا قُرَیْشٌ اِلاّ اَنَّ اللّه اَخْتارَنا عَلَیْهِمْ، فَاَدْخَلْناهُمْ فى حَیِّزِنا.

 

از سخنان آن حضرت است به هنگام خروجش براى جنگ با اهل بصره

 

عبداللّه بن عباس گفت: در ذى قار بر امیرالمؤمنین علیه السّلام وارد شدم در حالى که کفش خود را وصله مى زد، از من پرسید: ارزش این کفش چند است؟ گفتم: هیچ. گفت: به خدا سوگند، این کفش پاره در نظر من از حکومت بر شما محبوبتر است، مگر اینکه بتوانم حقّى را اقامه و باطلى را دفع کنم.

سپس بیرون آمد و خطبه اى براى مردم خواند و فرمود:

خداوند سبحان محمّد صلّى اللّه علیه وآله را به نبوت برانگیخت در حالى که احدى از عرب کتابخوان نبود، و ادّعاى نبوت نداشت. آن حضرت ایشان را رهبرى کرد تا در محل اصلى آدمیت مستقر ساخت، و به زندگى نجات بخش رساند، تا کجى هاى آنان استقامت یافت، و احوال متزلزل آنان آرام گردید. به خدا قسم من در میان جمعیت این لشکر بودم که به سپاه کفر هجوم بردیم تا فرار کردند.

از جنگ عاجز نشدم و نترسیدم، این بار هم وضع من مانند آن زمان است، بى شک باطل را مى شکافم تا حق از پهلوى آن بیرون آید. مرا با قریش چه کار؟! به خدا در روزگار کفرشان با آنان جنگیدم، امروز هم محض انحرافشان با آنان پیکار مى کنم، دیروز رویارویشان قرار داشتم، امروز هم در مقابلشان ایستاده ام. به خدا قسم قریش کینه اى از ما ندارد جز آنکه خدا ما را بر آنان برگزید، و آنان را در زمره خود درآوریم.

*********************************

پی­نوشت:

و مثل وراجی کردن به جای سرمقاله و خبررسانی یا مثل وای اگر از پس امروز بود فردایی

ط مثل طراد*

ن مثل نون به نرخ روز خوردن

ا مثل اصل شایسته سالاری یا مثل امر مشتبه شدن

م مثل مزدور قدرت شدن یا مثل مثل کبک سر را زیر برف کردن یا مثل منابع مالی نامعلوم و نامحدود

ر مثل روزنامه نگاری انقلابی را به عنوان شعار خود انتخاب کردن با مثل رشد پلکانی

و مثل وسیله را هدف توجیه می کند

ز مثل زشتی دروغ گفتن یا مثل زر و زور و تزویر

 

*دهخدا: طراد .]طِ] (ع مص) حمله آوردن بر یکدیگر. (منتهی الارب)و از آنجا بر نیت ترتیب جهاد، با مردان جلاد، ابنای طعان و طراد روان شد. (جهانگشای جوینی ).


کلمات کلیدی: سیاست
 
اعداد بدون بعد!
ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ٢ آبان ۱۳۸۸  

١- عمرمان با سرعت 30 روز در ماه و 24 ساعت در شبانه روز می گذرد.

اگر چه ممکن است گفته شود:  24 ساعت در شبانه روز که عدد بدون بعد است!

ولی اینجوری هم می شود گفت زمان خودش یک بعد است ( بعد چهارم)!

 ٢- سازمان بهداشت جهانی می گوید سلامت ۴ بعد دارد: سلامت جسمی، روانی، اجتماعی، معنوی.

عوامل خطر سلامت جسمی خودش ۴ گروه عمده است:

·      عوامل فیزیکی زیان آور مانند صدا، گرما، سرما، ارتعاش، روشنایی، پرتوها، فشار و...

·      عوامل شیمیایی زیان آور نظیر انواع مواد شیمیایی سمی

·      عوامل بیولوژیکی (زیست شناختی) شامل ویروسها، ریکتزیاها، باکتریها، قارچها، انگلها

·      عوامل ارگونومیکی (مکانیکی) مانند وضعیت نامناسب بدنی در زمان کار با ابزارها و ماشین آلات و یا وقوع حوادث و ایجاد جراحات ناشی از عدم رعایت نکات ایمنی در کار با ابزارها و ماشین آلات

عوامل خطر سلامت روانی و اجتماعی و معنوی هم در جامعه ما لاتحصی است، بنابراین نمی شماریم.

۶٠ سال قرار است زنده باشیم(زنده بودن با زندگی کردن فرق دارد!)

٢٠ سالش که خوابیم می ماند ۴٠ سال( هنگام خواب عوامل خطر کمتر سراغمان می آیند).

با این همه عوامل خطر در این ۴٠ سال بیداری، چقدر سالم باشیم یا اینکه این عوامل خطر، چقدر از این ۴٠ سال را کم کنند، الا ما رحم ربی.

3- شاعر می گفت:

حاصل عمرم سه سخن بیش نیست               خام بدم، پخته شدم، سوختم

ولی به نظر خیلی از ما باید بگوییم: خام بدیم، خام هستیم، خام خواهیم ماند!

 4-دهه کرامت بر محبان خاندان کرامت مبارک.

5- محض گل روی محمود عزیز به روز کردیم.


کلمات کلیدی: بندگی
 
قاعده منطقی
ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ٦ امرداد ۱۳۸۸  

 

«اثبات شی، نفی ما عدا نمی کند.»

 یک قاعده منطقی است و حتمن زیاد شنیده اید.

یک قاعده منطقی دیگر هم وجود دارد که احتمالن نشنیده اید!

«نفی ما عدا، اثبات شی نمی­کند»

مثلن اگر یک نامزد یک انتخابات فرضی آمد و توانست سایر رقبای خود را نفی کند و آنها را بد و اخ جلوه دهد این دلیل نمی شود که خوبی خودش اثبات شود.

این قاعده را قبلن به دوستان متذکر شدیم ولی کسی بدان گوش نداد.

البته منطق و فلسفه علم سختی است و عوام نخوانده اند آن را

 ولی خواص چرا؟


کلمات کلیدی: مشورت
 
ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ٦ خرداد ۱۳۸۸  

از فرمایشات علی علیه السلام در نهج البلاغه استفاده می‏شود کسانی که دارای استبداد رای هستند و عقیده خود را برترین می‏دانند، در معرض خطری عظیم هستند . حضرت می فرمایند: «والاستشارة عین الهدایة وقد خاطر من استغنی برایه; مشورت نمودن چشمه هدایت است و کسی که [به خاطر رای شخصی] خود را مستغنی از دیگران بداند، خویشتن را به خطر می‏افکند .»

همچنین می‏فرمایند: «من استبد برایه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولها; کسی که در رای خویش مستبد باشد، هلاک می‏شود و کسی که با مردان مشورت نماید، در عقلهای آنان شریک خواهد شد .»


کلمات کلیدی: مشورت