این مطلبی را که الان میخواهم بگویم به احتمال زیاد تصدیق خواهید کرد که چندین بار شنیده اید
خودم بارها از افراد مختلف شنیده ام، هر بار آنرا پذیرفته ام ولی به سرعت فراموش کرده ام!
به درستی آن آگاهم ولی شاید باور درستی به آن ندارم و این همان تفاوت ظریف علم و ایمان است که بزرگان فرمود ه اند.
و اما موضوع چیست؟
موضوع اینست که این عالم خدایی دارد و همه چیز در دست اوست (بیده الملک) هر کاری هم بخواهد می تواند انجام دهد (علی کل شی قدیر)! آدمها هم موجودات ضعیفی هستند و هیچ کاری از دستشان بر نمی آید (انتم الفقرا الی الله)
خب حالا که چی؟
حالا اینکه اگر بنده ای که ادعای مسلمانی و ایمان و این حرفها داشته باشد و روی خودش حساب باز کند و فکر کند از دست خودش کاری بر می آید سخت در اشتباه است! خداوند به روشهای مختلفی که بنده نمی فهمد از کجا خورده است مانع کامیابی او می شود خیلی هم به موضوع کار ربط ندارد: ازدواج باشد، موفقیت تحصیلی باشد، موقعیت شغلی باشد و هر چیز دیگری باشد.
از طرفی اگر کسب به خدا امید داشته باشد و به او توکل کند باز خدا به وسیله ای که بنده نمی فهمد از کجا رسید کارهایش را جفت و جور می کند.
با دو تا روایت سخن را تمام می کنیم:
روایت اول:
اوحی الله عزوجل الی داود(ع) ما اعتصم بی عبد من عبادی دون احد من خلقی، عرفت ذلک من نیته، ثم تکیده السماوات والارض و من فیهن الا جعلت له المخرج من بینهن، و ما اعتصم عبد من عبادی باحد منخلقی، عرفت ذلک من نیته الا قطعت اسباب السماوات و الارض من یدیه واسخت الارض من تحته ولم ابال بای واد هلک
امام صادق علیه السلام می فرماید: خداوند به حضرت داود علیه السلام وحی کرد: هر بنده ای از بندگانم فقط به من متمسک شود و من او را صادق بیابم، اگر آسمان و زمین و تمام آنجه در آنهاست با او درافتند برایش راه گریزی قرار می دهم. و اگر هر بنده ای از بندگانم به کسی جز من متمسک شود و این معنی را در نیت او بیابم، اسباب آسمانی را ازدست او قطع و زمین را زیر پایش سوراخ می کنم، و برایم مهم نیست که در کجا هلاک می شود.
روایت دوم:
شاگرد امام صادق نقل می کند:
در یکی از سفرها هزینه من تمام شد و یکی از یارانمان گفت: امیدت به کیست؟
گفتم: فلانی. گفت: در آن هنگام به خدا سوگند حاجتت روا نمی شود و به آرزویت نمیرسی و طلب خود را به دست نمی آوری!
گفتم: تو را چه شده ؟ خدا رحمتت کند.
گفت: امام صادق علیه السلام حدیث کرد به من که به تحقیق در یکی از کتابها خوانده که خداوند متعال فرمود:
به عزتم و جلالم و عظمتم و ارتفاع مکانم بر عرش سوگند که امید هر آن کس را که به غیر من امیدوار باشد ، قطع می کنم و آرزویش را به یأس بدل می کنم و در میان مردم لباس مذلت برایش می پوشانم . و او را از قرب خودم دور می کنم و از وصلم دورش می سازم .
آیا در شدت ها به غیر من امید می بندد ، حال آنکه شداید در دست من است ؟
و به غیر من امیدوار می شود و با فکرش درِ دیگری را می زند، در صورتی که آن در بسته است و درِ لطف من برای هرکس که مرا بخواند ، گشوده و باز است؟
پس کیست که در سختی هایش به من امیدوار باشد ؟
و کیست که در امر مهمی به من امیدوار باشد و من امید او را قطع کنم ؟
من آمال بندگانم را در پیش خود محفوظ قرارداده ام ، ولی آنها به حفظ من راضی نیستند.
آسمانها و زمینم را از ملائکه ها پر کرده ام، کسانی که از تسبیح من دچار ملال و خستگی نمی شوند و امرشان کرده ام درهای موجود میان من و بندگانم را نبندند، ولی آنها (بندگانم) به قول من اعتماد نمی کنند.
آیا نمی داند کسی را که من با مشکلی از مشکلاتم در رحمت بر او ببندم، کسی جز من نمی تواند مالک کشف و رفع آن شود ؟
پس او را چه شده که پس از اذن دادنم بر او، او را ناله کننده بر درگاه خود نمی بینم ؟
با جودم چیزی (نعمت) را که از من نخواسته بود برایش عطا کردم و سپس آن (نعمت) را از او گرفتم، پس بازگشت آن (نعمت) را از من مسئلت نمی کند و از غیر من می خواهد، آیا مرا اینگونه می بیند که قبل از مسئلت با عطا آغاز کنم آنگاه آن را از من بخواهد، من جواب ندهم ؟
آیا من بخیل هستم تا بنده ام به من بخل ورزد ؟
آیا عفو و رحمت به دست من نیست ؟
آیا من جایگاه (برآورنده) آرزوها نیستم ؟
پس کیست غیر از من که قطع کند ؟ آیا امیدواران به غیر من نمی ترسند که به آنها (غیر من) امید می بندند؟ پس اگر اهل آسمان من و اهل زمین من، همگی به من امید بندند و من همه آنچه را که امید آنهاست برایشان عطا کنم، از ملک من ذره ای کاسته نمی شود.
و چگونه کم گردد ملکی که من قیّم آن هستم ؟
پس بدا بر ناامیدشدگان از رحمت من،
و بدا بر هرکس که عصیانم می کند و مراقب من نیست !
منبع : کتاب کلیات احادیث قدسی .باب امام جعفر صادق صفحه 635